تبليغاتX
تهرانسر

تهرانسر

عشق من به ....

مصاحبه با بنیامین بهادری به همراه یک خبر و چند عکس جدید
                    با سلام مصاحبه با بنیامین بهادری به همراه یک خبر و چند عکس جدید 

                          

بنیامین به همراه شادمهر عقیلی آلبوم مشترک خواهند داد!

ظاهرا آلبوم جدید بنیامین آنطور ها که همه میگفتند بی سرو صدا وبه راحتی مجوز نگرفته است.آنچه در این روزها در بین اهالی موسیقی شنیده میشود حکایت از ناراحتی بعضا از مسئولین عالی رتبه ارشاد که ظاهرا از انتشار این آلبوم چندان راضی نیستند وترانه های این آلبوم چندان به ذائقه آنها خوش نیامده است.چنانچه این اخبار صحت داشته باشد.

باید منتظر تکرار ماجرایی باشین که هفت سال پیش و به دنبال انتشار آلبوم جنجالی دهاتی رخ داده بود.در روزهای آینده سعی میکنیم تا اخبار جدیدتری از این ماجرا را به عرض شما برسانیم.حتی شنیده شده او به همراه شادمهر آلبوم مشترکی را آماده خواهد کرد.

                             

! مصاحبه با بنیامین !

     

خواننده (من امشب مي ميرم ) بهادري معروف به «بنيامين» دو ماه ديگر بيست وچهارمين سالروز تولد خود را جشن مي گيرد.خواننده اي كه «امشب مي ميرم » را نسبت به ساير ترانه هاي خود ترجيح مي دهد ودر گفت وشنودهاي خود با ما مكرر به اين ترانه اشارت دارد.

بنيامين در روزهاي پاياني سال 1384 به ترانه «دنيا ديگه مثل تو نداره ونمي تونه بياره» گل كرد و در واقع «محسن رجب پور» مدير شركت ترانهء شرقي پس از سكوت چند ماهه گروه آريان موفق شد آلبوم تازه اي به سبك نوين پاپ وجوان پسند از اين خوانندهء جوان روانه بازار هنر كند.

  

* ابتدا خودتان را معرفي كنيد؟

بنيامين بهادري هستم در شهريور 1361 خورشيدي در بيمارستان خيابان كارون تهران متولد شدم و دو ماه ديگر بيست چهارمين تابستان زندگي خود را جشن ميگيرم. در حال حاضر دانشجوي رشته ادبيات دانشگاه آزاد اسلامي واحد رودهن هستم .

* چند ساله بودي كه وارد موسيقي شدي؟

از 19 سالگي گيتار ميزدم و در زمينه آهنگسازي نيز كار ميكردم

* در روزهاي پاياني سال گذشته گفته بوديد كه خوانندگي را دوست ندارم چرا؟

نه اينكه دوست نداشته باشم بلكه بيشتر علاقهام به آهنگسازي است وسعي دارم كه كار توليد كنم تا اينكه بخوانم !

* اكنون چه مي كنيد؟


در حال حاضر كار آهنگسازي كودك را دارم كه به زودي تمام ميشود.

* نام آهنگ چيست؟

هنوز مشخص نشده است

* چرا به كار آهنگسازي كودك روي آورديد؟

حس مي كنم براي اينكه جامعه درست و مدرني داشته باشيم بيشترين امكانات خود را بايد صرف كودكان كنيم

* خوانندگي حرفه است يا هنر؟

هنر است هنري كه ميتوان به آن به شكل حرفه اي نگاه كرد.

* شعرهاي ترانه هايتان را خودتان گفته ايد؟

خير، شعر ترانه هاي آلبوم 85 از شاعر ودوست عزيزم «فريد احمدي» است كه در واقع از لحاظ مفهومي وزني و قافيه هر يك از سروده هاي فريد قابل تحسين است !

* ساخت آهنگسازي ترانه هاي 85 از چه كسي بود؟

خوشبختانه تمامي آهنگها را خودم ساخته ام.

* رمز موفقيت آلبوم 85؟

تا كنون به اين مورد فكر نكرده ام وتا حالا كسي هم در مورد اين موضوع چيزي نگفته است به هر حال از خواننده اي هم تقليد نكرده ام

* كدام كارت را بيشتر دوست داري؟

ترانه « من امشب ميميرم» !

* چرا؟


چون با غشق بيشترين راتباط خود را بر قرار مي كنم و عشق فرامرز است، زيرا براي عشق نميتوان مرزي قايل شد !

* عشق را در خاطره ها چگونه مي بينيد؟


عشق فرامرزي است وتفكيك در محدوده عشق را جايز نميدانم.

* محيط دانشگاه چگونه است ؟


محيط و فضاي دانشگاه بسيار صميمانه است.

* مدتي قبل گفته بوديد كه در آينده سبك كارم را تغيير ميدهم ، چه سبكي را در نظر داريد؟


ممكن است اين حركت را بدون وقفه انجام دهم و صد درصد كاري را كه يكبار انجام داده ام تكرار نميكنم. زيرا از كار تكراري خوشم نمي آيد و تنوع ، موجب رشد كمي وكيفي است.

چند عکس دیگه از بنیامین (برای دیدن سایز واقعی عکس بر روی لینک کلیک کنید)

1 / 2  / 3  / 4          

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم شهریور 1385ساعت 22:55  توسط حسین شریعت پناهی   | 

جوات چيست؟  Smiley

 
جوات (يا به روايتي جواد) كلمه‌اي قديمي و صاحب يك فرهنگ خاص است. امكان توضيح اين

فرهنگ وجود نداشته و شرق شناسان و جامعه شناسان بسياري در وصف آن سر به بيابان گذاشته

اند، ولي نتوانسته‌اند تعريفي خاص براي آن بيابند.

 

لذا ما در اينجا با ذكر يك مثال از اين فرهنگ آنرا به شما معرفي مي‌كنيم:

 

* شخص جوات، داراي يك پيراهن ميكروپيچ (نوع خاصي از پارچه پيج اسكن) به رنگ بنفش با يك

 شلوار خانواده (شلواري كه آنقدر گشاد و داراي پيله (پليسه) است كه يك خانواده 12 نفري داخل

آن جاميگيرد) مشكي رنگ از جنس كرپ است. كمربند چرمي با يك سگك كه اندازه آن حداقل به

اندازه يك پيش دستي يا نعلبكي بزرگ است. كفشهاي چرمي پاشنه تخم مرغي (قيصري) كه

پاشنه آنرا خوابانده، بدون جوراب. دسته كليد بزرگي به اندازه تمام كليدهاي زندان اوين به كمك يك

زنجيربه بند شلوارش وصل شده و در جيب شلوارش مقادير كافي اسلحه سرد از جمله پنجه بكس،

چاقو ضامن دار (دسته زنجان)، تيغ، زنجير و ... در كنار يك عدد لنگ (دستمال يزدي) موجود است، كه

البته لنگ گاهي آويخته به گردن، گاهي دور دست و گاهي در جيب اوست. يقه پيراهن او حداقل تا

ناف باز است و دگمه ها فقط جنبه تزئيني دارند. ضمناً يقه پيراهن كاملاً چرك بوده و تقريباً سياه رنگ

مي‌باشد...

 

* ساعت سيكو 5 بر يك مچ و مچ‌بند چرمي مشكي بر مچ ديگرش دارد كه زير آن اسم مريم، ليلا،

محبوبه يا اسم دختر ديگري كه آخر معرفت و مرام بوده ولي نارو زده و رفته است، خالكوبي شده

است. امتداد اين خالكوبي گاهي به روي دست و انگشتان و ساعد و بازو هم كشيده ميشود... در

انگشتانش اغلب تعداد كافي انگشتر و در دستش يك تسبيح يازنجير نازك جهت سرگرمي موجود

است. اغلب ريش ستاري و سبيل، يا سبيل چخماقي دارد، و در صورتي كه سبيلش تراشيده شود

تا چند روز نميتواند به راحتي تعادل خود را حفظ كند. موهاي او هميشه مرتب، چرب و پشت مويش

تا پائين يقه‌اش بلند مي‌باشد. روي صورت و دستهاي اين شخص اغلب جاي چند بخيه مشاهده

مي‌شود. يك زنجير طلا كه به آن بر حسب سليقه يك آويز با طرح شمشير، اسم يك دختر، يا هر چيز

ديگري متصل است به گردن دارد. يك طرف سينه او قلنبه است چون در جيب پيراهنش يك پاكت

سيگار خفن از جمله سيگار مگنا دارد.

 

* اين قبيل افراد اگر سوار سي‌جي‌125 نباشند، اكثراً در يك دستگاه خودرو با مشخصات ذيل

 مشاهده مي‌شوند: اين خودرو اغلب يك پيكان مدل قبل از 52، بدون تصادف و رنگ خوردگي، به رنگ

سبز يشمي، قرمز جگري يا پيكان جوانان ليمويي و اخيراً گاهي پيكان صفر سفيد يخچالي ميباشد،

معروف به Full Javaad Sysytem.

 

* معمولاً كمك فنرها خوابيده و خودرو روي زمين ميخزد، درها كاملاً رگلاژ و با يك اشاره كوچك بسته

مي‌شوند، تعداد زيادي آينه در آن كار گذاشته شده، كه حد اقل آن عبارت است از: آينه‌هاي

استاندارد خودرو، دو عدد آينه بغل محدب، يك آينه محدب عريض (50 سانتيمتري) در وسط، دو عدد

آينه در طرفين داشبورد در داخل، دوعدد آينه روي گلگيرها، دوعدد آينه گرد محدب كوچك در دو گوشه

بالاي شيشه جلو. يك عدد كله عروسك كه قبلاً داده اند منزل (عيال محترم، همسر آقاي جوات!)

آنرا آرايش كند آويزان است. علاوه بر اين كله، اشياي زياد ديگري نيز در اين آويزگاه به چشم

مي‌خورد از جمله يك قرآن كوچك، انواع اشياي فلزي زينتي و اخيراً انواع بوگير و خوشبو كننده

اتومبيل. همچنين در دو طرف شيشه جلو، و سمت چپ شيشه عقب، انواع پرچمهاي كوچك و

تبليغاتي شركتهاي اتومبيل‌سازي، و پرچمهاي كشورهاي مختلف زير هم رديف شده‌اند. لازم به ذكر

است كه تودوزي اين خودرو فابريك بوده و روي آن يك روكش كرك‌دار به رنگ مشكي كشيده شده

است.

 

* جلوداشبورد و قسمت داخلي دربها از جنس چوب و فابريك كارخانه‌اي مي باشد. اين چوبها

 هميشه پارافين زده، براق و تميز هستند. در بخش داخلي دربها، جائيكه شيشه بالابر نصب شده،

تمام سطح از يك نايلون محكم و بيرنگ يا آبي كمرنگ پوشيده شده و زير آن عكسهاي انواع

هنرپيشه‌هاي هندي، راكي، آرنولد ، شكيلا، گوگوش و ... موجود است. روي درب جاسيگاري جلو

(كه بالاي ضبط قراردارد) يك عكس عروس و داماد(عكس عروسي آقاي جوات) نصب شده كه اگر

مرد غريبه سوار شود درب جاسيگاري را باز مي كنند تا عكس اندكي رو به پائين شده و توسط

نامحرم ديده نشود... كليد كوچكي روي درب داشبورد موجود است (كليد داشبورد) كه يك جاكليدي

مناسب و حجيم به آن آويزان مي‌باشد.

 

* سيستم صوتي اين خودرو از نوع دالبي استريو مي باشد. ترجيحاً سوني 56، (سوني 60 ساخت

بازار مشترك و ارزان قيمت‌تر است) يا در صورت وجود امكانات مالي، يك سيستم CD CHENGER در

صندوق عقب. به هر حال چهار عدد باند بزرگ (معروف به خربوزه‌اي)، دوعدد در زير شيشه عقب و

دو عدد داخل دربهاي جلو، يك ساب ووفر زير شيشه عقب، و دو عدد تويتر كوچك در دوطرف بالاي

شيشه جلو. در صورت امكان نوار گوپس گوپس، نواري كه فقط صداي سنج از آن شنيده شود، يا

جواد يساري وحميرا گاهي داريوش و هايده و گوگوش هم شنيده شده است. دو عدد بوق بنزي و

دو عدد پروژكتور بسيار قوي جلوي خودرو نصب شده است. توجه داشته باشيد كه شخص جوات

بسيار نسبت به خودروي خود حساس و غيرتي بوده و آنرا بالاتر از ناموس خود مي‌داند.


+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم اسفند 1384ساعت 11:2  توسط حسین شریعت پناهی   | 

شغل قديم اشخاص بزرگ

 

آدولف هيتلر........................ديكتاتور آلمان.................................نقاش پوستر

آلبرت انيشتن.......................فيزيكدان........................................منشي اداره ثبت

الويس پريسلي.....................خواننده.........................................راننده كاميون

اميركبير............................صدراعظم ناصرالدين شاه..................آشپز

او هنري............................نويسنده........................................گاوچران

جرالدفورد .........................رئيس جمهور آمريكا........................مانكن لباس مردانه

جوزپه گاريبالدي..................انقلابي ايتاليايي..............................ملوان

جيمي كارتر.......................رئيس جمهور آمريكا.........................بادام كار

رونالد ريگان.....................رئيس جمهور آمريكا........................هنرپيشه سينما

شون كانري...................... هنرپيشه سينما................................بنا و راننده كاميون

كلارك گيبل.......................هنرپيشه سينما...............................چوب بر

ويليام فالكنر........................نويسنده.......................................نقاش ساختمان

گاندي...............................رهبر فقيد هند................................وكيل دادگستري

جرج واشنگتن....................اولين رئيس جمهور آمريكا..................كشاورز

نادرشاه افشار.....................موسس سلسله افشاريه......................پوستين دوز

يعقوب ليث.........................سرسلسله صفاريان..........................رويگر

امير اسماعيل ساماني............سرسلسله امراي ساماني....................ساربان

آلپتكين..............................سرسلسله غزنويان...........................غلام زر خريد

فرخي سيستاني...................شاعر مشهور ايران.........................كارگر كشاورز

حضرت محمد(ص).............پيامبر بزرگ اسلام..........................شباني/ تجارت

حضرت عيسي (ع).............پيامبر بزرگ مسيحيت......................نجار

حضرت موسي (ع).............پيامبر بزرگوار يهود........................چوپان

پانديت نهرو......................نخست وزير هند..............................وكيل دادگستري

موسوليني.........................ديكتاتور ايتاليا................................روزنامه نويس

ساموئل مورس...................مخترع آمريكايي.............................نقاش

جك لندن...........................نويسنده آمريكايي............................كارگر كشتي

آلبر كامو..........................نويسنده فرانسوي............................معلم

ريچارد نيكسون.................رئيس جمهور آمريكا.........................وكيل دادگستري

آبراهام لينكلن....................رئيس جمهور آمريكا.........................هيزم شكن

گي دو موپاسان..................نويسنده آلماني................................كارمند دريا داري

چارلز ديكنز.....................نويسنده انگليسي..............................منشي

آناتول فرانس....................نويسنده فرانسوي............................كتابفروش

مولير..............................نويسنده بزرگ فرانسوي..................هنرپيشه

هربرت جرج ولز ..............نويسنده بزرگ انگليسي....................شاگرد بزاز

ارنست همينگوي...............نويسنده بزرگ آمريكايي...................خبرنگار

ويليام شكسپير...................نويسنده بزرگ انگليسي...................هنرپيشه سيار

فيدل كاسترو.....................رئيس جمهور كوبا..........................دانشجوي حقوق

كاردينال ريشيلو................صدر اعظم معروف فرانسه.............. كشيش

ناپلئون بناپارت.................امپراطور فرانسه............................افسر توپخانه

كريم خان زند....................موسس سلسله زنديه........................تير انداز سپاه نادر شاه

ميرزا تقي خان امير كبير.....صدر اعظم ناصرالدين شاه................منشي

ژاندارك..........................شخصيت نيمه مذهبي و قهرمان فرانسوي.................چوپان

هانري فورد.....................كارخانه دار آمريكايي......................ساعت ساز

توماس اديسون..................مخترع بزرگ آمريكايي....................تلگرافچي

آلفرد نوبل....................... بنيانگذار جايزه نوبل...................... كارگر كارخانه

والت ديزني......................مخترع سينماي انيمشن.....................پادوي مغازه

ميكلانژ...........................نقاش مجسمه ساز ايتاليايي.................سنگ تراش


+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم بهمن 1384ساعت 11:12  توسط حسین شریعت پناهی   | 

پسر تنبل و زرنگ

 

پسر دانشجوی زرنگ کسی هست که :

   

۱ـ توی دفترچه اسم و شماره سیصد تا دوست دختر که مشخصات کامل نوشته باشه .

 

۲ـ توی مدت دانشگاه انواع تیکه های باحال و فیلم و موزیک و هر چیز غیر از درس و کتاب رو یاد

گرفته باشه .

  

۳ـ با پیچوندن کلاس و استاد ها به درجه بالای سلطان دو دره بازها  منصوب بشه و به عنوان رقیب

بلامناضع این رشته انتخاب بشه .

  

۴ـ به تمام هم کلاسی هاش قول ازدواج بده حتی به پسرها .

 

پسر دانشجوی تنبل کسی هست که :

 

۱ـ بجای اسم دوست دختر هاش توی دفترچه فرمول های ریاضی و فیزیک و آمار و خلاصه بندی

 کرده باشه که سطح مطالعه مملکت رو ببره بالا.

  

۲ـ  بجای پیچوندن کلاس ها  رختخواب رو هم تو کلاس پهن کنه که یه وقت نکنه از یه دقیقه کلاس

عقب بیفته چون فاجعه قرن رخ میده

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم بهمن 1384ساعت 0:3  توسط حسین شریعت پناهی   | 

دختر دانشجوی زرنگ کسی هست که :

   

۱ـ بعد از اینکه مدرک گرفت لااقل صد و سی تا دوست پسر داشته باشه و با هر کدوم کلی حال

 کرده باشه و ازشون کلی پول به جیب زده باشه .

  

۲ـ توی مدت تحصیل انواع مد و تیپ های جدید و پسر کش رو یاد گرفته باشه و همه اونها رو بصورت

تمرینی اجرا کنه تا بهترین رو انتخاب کنه .

 

۳ـ از همه مهم تر اینکه بعد از گرفتن مدرک بدون شوهر نمونه . یکی رو پیدا کرده باشه که تورش

کنه و قبل از تمام شدن تحصیل باهاش ازدواج کنه .

 

دختر دانشجوی تنبل کسی هست که :

 

۱ـ بعد از گرفتن مدرک یه دونه دوست پسر هم نداشته باشه و سرش تا گردن تو درس و کتاب

باشه .

 

۲ـ بعد از پایان دانشگاه  تازه  در به در شوهر بشه و یادش بیاد که باید تیپ بزنه تا شوهر کنه اما دیگه

دیر شده .

 

نتیجه گیری کلی برای هر دو مورد :( از دانشگاه بدون شوهر بیرون نمیای .)


+ نوشته شده در  دوشنبه سوم بهمن 1384ساعت 23:58  توسط حسین شریعت پناهی   | 

دنیای کامپیوتر و اینترنت درآینده ای نه چندان دور

   

۱- سیستم‌عامل «windows 2000» به «شبابیک ۱۴۲۱» تغییر نام داده می‌شود (توضیح اینکه

شبابیک به معنی پنجره‌ها و ۱۴۲۱ سال قمری معادل ۲۰۰۰ است)

 

۲- با نصب نرم‌افزارهای جدید کلیه رایانه‌ها در ساعات ملکوتی اذان برای ادای فریضه نماز به مدت

 ۳۰ دقیقه به طور خودکار shutdown می‌شوند و هرگونه تلاشی برای جلوگیری از خاموش شدن

 رایانه به انفجار آن و تخریب ساختمان‌های اطراف منجر خواهد شد.

 

۳- نصب پیامبر ( yahoo messenger سابق) روی رایانه‌ها باید با اجازه وزارت ارشاد باشد.

 

۴-  پیامبر شما علاوه بر send to all باید از گزینه send to all muslims نیز برخوردار باشد.

 

۵-  اگر دو جنس مخالف قصد چت داشته باشند باید ابتدا صیغه جاری شود.

 

۷- اگر دو جنس حتی موافق هم باشند باز جاری کردن صیغه احتیاط واجب است چون امکان دارد

طرف مقابل asl دروغکی داده باشد و خود را جنس موافق شما جا زده باشد.

 

۷- استفاده از بعضی smiley (شکلک)های یاهو گناه کبیره است و حکم آن مانند این است که

انسان گوشت برادر خود را بخورد. احتیاط مستحب آن است که اصلاً از این شکلکها استفاده نشود.

 

۸- بجای گفتن hi باید از عبارتsoavrvb استفاده شود که همان مختصر شده عبارت

salam_on_alaikom_va_rahmatollahe_va_barakato است.

 

۹- در بیان سرعت انتقال خطوط بجای بیت از «بِیت»، بجای کیلوبیت از «اهل بیت» و بجای مگابیت از

«اهل بیت عصمت و طهارت» استفاده شود.

 

۱۰- در پسوردها حتماً باید از نام ائمه استفاده شود به اضافه سه کاراکتر اضافه (& ، # و @) برای

 جلوگیری از حدس زدن پسورد توسط بقیه. شایان ذکر است استفاده از کاراکتر $ تا زمان برقراری

 رابطه با آمریکا مجاز نمی‌باشد.

 

۱۱- برای ارتباط‌ات بین شبکه‌ای باید فقط از فیبر نوری استفاده شود چون نور واژه مقدسی است و

بهیچ وجه نباید از ارتباطات بی‌سیم استفاده شود چون ناچار به استفاده از ماهواره می‌شوید.

 

۱۲- کلیه کافی‌نت‌ها موظف به تغییر نام خود به «چای‌شبکه» هستند.  استفاده کنندگان از اینترنت

فقط اجازه مشاهده سه سایت زیر را دارند، بقیه سایت‌ها باید قبل از تاسیس از مراجع ذیربط

(بی‌ربط) مجوز داشته باشند.

 

۱۳- صدور مجوز برای هر سایت‌ با برقرار بودن شرایط ذیل حاصل می‌گردد:

 

الف- در هنگام مشاهده سایت‌، ابتدا باید یک ‌flash نمایش داده شود که مضمون فلش یادآور

 روزهای جبهه و جنگ باشد.

 

ب- فونت لینک‌ها حتماً باید کوفی باشد.

 

ج - بجای استفاده از فونتهای «نازنین»، «میترا» و «سینا» باید از فونتهای «زینب» و «غلامحسین»

و«کبری» استفاده شود.


معرفي به دوستان
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم دی 1384ساعت 21:50  توسط حسین شریعت پناهی   | 

اگر ميخواي همه فکر کنن باکلاسي انجام بده :

 

گر شما ذاتا" انسان با کلاسي هستيد که هيچ !!! در غير اين صورت بايد از هر فرصتي براي نشان

دادن اين موضوع استفاده کنيد . شايد باورتان نشود ولي شما مي توانيد از جراحت خود نيز براي

کلاس گذاشتن استفاده کنيد فقط کافيست جواب هاي زير را با اندکي قيافه موجه بيان کنيد:

 
* اگرشصت پاي شمازيراجاق گازگير کرده و شما ان را باند پيچي کرده ايدهرگاه علت آن را از شما

جويا شدند بايد جواب دهيد : "موقع تکان دادن پيانوي بابام پام مونده زيرش"


* اگر صورت شما بر اثر جوشکاري زير آفتاب سوخته بايد بگوييد : "از اسکي آخر هفته نمي توانم

بگذرم"

 
* اگر به خاطر تک چرخ زدن با موتور براوو جلوي مدرسه دخترانه به زمين خورده ايد در جواب بايد

بگوييد : "با موتور هزار داداشم تو جاده چالوس تصادف کرديم"

 
* اگر انگشت دست شما به ماهيتابه پياز داغ چسبيده علت آن را چنين بيان کنيد :
"ديشب با قهوه

جوش اينجوري شد"

 
* اگر بر اثر ضربه ي چکش ناخن شما شکسته بايد بگوييد :
"به سيم گيتارم گير گير کرده"

 
* اگر بر اثر زد و خورد در صف روغن کوپني زير چشم شما کبود شده جوابتان اين باشد :
"چند روز

پيش توپ تنيس به صورتم خورد"

 
* اگر صورت شما بر اثر خوردن خرماي خيرات و چاي و شيريني مملو از جوش شده علتش را چنين

وانمود کنيد: "که خواهرتان از هلند شکلات زيادي اورده است"

 
* اگر ميني بوس شما در جاده خاکي چپ کرد و حسابي مجروح شديد بسيار عصباني بگوييد :

"الکي مي گويند زانتيا ايربگ داره "

 
* اگر کف دست شما به قوري سماور چسبيد بگوييد
:"حواسم نبود ميله ي شومينه زيادي داغ شد"

 
* اگر موها و ابروهاي شما در چهار شنبه سوري سوخت جواب دهيد
:"بچه همسايه را از ميان

شعله هاي آتش بيرون کشيدم!

 

ببينم شما اينقدر بيكلاس بودي كه همه اينو خوندي ؟

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم دی 1384ساعت 14:56  توسط حسین شریعت پناهی   | 

همراه به"فروغ"به آفتاب سلامی دوباره خواهم کرد

به آفتاب سلامی دوباره خواهم داد

به جویبار که در من جاری بود

به ابر ها که فکر های طویلم بودند

به رشد دردناک سپیدارهای باغ که بامن

از فصل های خشک گذر می کردند

به دسته های کلاغان

که عطر مزرعه های شبانه را

برای من به هدیه می آوردند

به مادرم که در آیینه زندگی می کرد

و شکل پیری من بود

و به زمین که شهوت تکرار من ٬ درون ملتهبش را

از تخمه های سبز می انباشت-سلامی دوباره خواهم داد

می آیم ٬می آیم ٬می آیم

با گیسویم:ادامه ی بوهای زیر خاک

با چشم هایم: تجربه های غلیظ تاریکی

با بوته ها که چیده ام از بیشه های آن سوی دیوار

می آیم ٬می آیم ٬می آیم

و آستانه پر از عشق می شود

و من در آستانه به آنها که دوست می دارند

و دختری که هنوز آنجا

در آستانه ی پر عشق ایستاده٬ سلامی دوباره خواهم داد

یه سلام دوباره به زندگی ٬ می تونه خیلی چیزا رو عوض کنه...

امروز رو با یه نگاه تازه ٬ یه نگاه نو٬ شروع می کنم. تو چی؟

+ نوشته شده در  شنبه دهم دی 1384ساعت 20:35  توسط حسین شریعت پناهی   | 

 

با نام حق و سلام به دوستان عزيز :

 

به نام خداوند جان و خرد

كزين برتر انديشه بر نگذرد

خداوند نام و خداوند جاي

خداوند روزي ده رهنماي

خداوند كيهان و گردان سپهر 

فروزنده ماه و ناهيد و مهر

 

دوستان عزيز پشت منو خالي نكنيدا!

 

Ok      

     

بهم سر بزنيد و منو از نظر هاي خوبتون بهره

 

مند كنيد. باشه!

 

بعدشم بايد خدمت دوست عزيزم مصطفي عرض كنم كه بنده از اينكه نظر دادند بس مشعوف شدم ولي اگه خبر خاصي مي خواي بيا از خودم بپرس.

و شما منتهن عزيز من براي خودم مي نويسم وممنون مي شم اگه منو به لينكتون بيفزاييد.(متشكرم )

+ نوشته شده در  جمعه دوم دی 1384ساعت 20:34  توسط حسین شریعت پناهی   | 

 

دليل محكم به اين كه مرد بودن خود را افتخار كنيد

 

۱-     هميشه از نام خانوادگي شما استفاده مي‌شود.

2-   مدت زمان مكالمه‌ي تلفني شما حداكثر30 ثانيه است.

3-   براي يك مسافرت يك هفته اي تنها يك ساك كوچك دستي نياز داريد.

4-    در تمام شيشه هاي مربا و ترشي را خودتان باز مي‌كنيد.

5-   دوستان شما توجهي به كاهش يا افزايش وزن شما ندارند.

6-   جنسيت شما در موقع مصاحبه‌ي استخدام مطرح نيست.

7-   لازم نيست كيفي پر از لوازم بي استفاده را همه جا به دنبالتان بكشيد.

8-    ظرف مدت 10دقيقه مي‌توانيد حمام كنيد و براي رفتن به مهماني آماده شويد.

9-   همكارانتان نمي‌توانند اشك شما را در بياورند.

10-   اگر در 34 سالگي هنوز مجرديد، احدي به شما ايراد نمي‌گيرد.

11-    رنگ اجزاء صورت شما در هر صورت طبيعي است.

12-  با يك دسته گل مي‌توانيد بسياري از مشكلات احتمالي را حل كنيد.

13-  وقتي مهمان به خانه‌ي شما مي‌آيد لازم نيست اتاق را مرتب كنيد.

14-  بدون هديه مي‌توانيد به ديدن تمام اقوام و دوستانتان برويد.

15- مي‌توانيد آرزوي هر پست ومقامي را داشته باشيد.

16-  حداقل بيست راه براي بازكردن در هر بطري نوشابه‌ي داخلي يا خارجي بلد هستيد.

17-  ضرورتي ندارد روز تولد دوستانتان را به خاطر داشته باشيد.

18-  ... و بالاخره روزي يك پيرمرد موفق خواهيد شد.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام آذر 1384ساعت 14:13  توسط حسین شریعت پناهی   | 

زنگ انشاء :

زنگ تفریح تمام شده بود  بچه ها دسته دسته به کلاس میومدن  و بطرف نیمکت هاشون می رفتن. سلیمانی و حق پرست شکلاتهای تو دهنشون را تند تند می جویدن........احمدی نیک پور  زمانی و باستانی  داشتن سر بازی گرگم به هوا با هم دعوا می کردن....رضوانی و قاسمی سر مارک اتومبیل پدرشون واسه هم قورت می مالیدن.توکلی و صادقی که گویا خویشاوند بودن از مهمونی دیشب می گفتن و قاه قاه می خندیدن......راستی و  احدی کنار میز معلم استاده بودند و از سریال تلویزونی می گفتن....فاطمی که یکی از بچه پولدار های کلاس بود کنار نیمکتش خم شده بود و یواشکی پولهاشو میشمرد..ند تا از بچه ها هم روی میزاشون ضرب گرفته بودن و می رقصیدن..چند تا از بچه درسخونای کلاس سرشون رو کتابشون بود و از سراصدای بقیه حرص میخوردن....کریمی رو جلد کلاسورش شکل   دل شکسته را نقاشی می........... بر پا

بچه ها به  احترام خانم معلم ایستادن و خانم معلم همونطور که بطزف میزش میرفت از بچه ها تشکر کرد.کیف را روی میزش گذاشت..بچه ها خوب هستین... بـــــلـــــــــــه..انشاهاتون را نوشتین..؟ اونائی که انشاشون را خوب نوشته بودن با صدای بلند......اونائی که چند خطی برای فرار از نمره صفر نوشته بودن یواشتر جواب بله دادن ..خوب بچه ها این دو ساعتی که با هم هستیم اول چند نفری میان انشا هاشونو میخونن بعدش در مورد نگارش و فن بیان هم  صحبت خواهیم کرد....حا کی میخواد داوطلبانه انشاشو بخونه..؟ صدای خانم اجازه ما..خانم اجازه ما از هر طرف کلاس شنیده می شد..یه سری هم پشت سر جلویی ها قایم شده بودن تا چشم خانم معلم به رنگ پریدشون نیفته ..............چند نفری داوطلبانه و چند نفری هم از روی دفتر انتخاب شدن و رفتن انشاهاشونو خوندن...راستی یادم رفت بگم که خانم معلم  هفته قبل موضوع  انشا را  اینطور داده بود  که : فرض کنید پدر شما برای مدتی در شهر دیگری کار می کند..شما نامه ای به پدرتان بنویسید و از او بخواهید در تابستان شما را به ییلاق ببرد و آرزوهای دیگرتان را نیز در قالب این نامه از او بخواهید...نهائیکه انشاء  خوندن هر کدوم آرزوهایی بزرگ و کوچیک داشتن..یکی شهر های خوش آب و هوای شمال..دیگری اروپا....یکی ژاپن ..دیگری رفتن به هتل های مجلل..یکی رفتن به ساحل وجنگل...دیگری تقاضای گردنبند ....یکی خانه پدر بزرگ در فلان شهر و و..و.....احمدی انشاءشو خونده بود و منتظر  اجازه نشستن بود.....خانم یه نگاهی به دفترش انداخت و زمانی را صدا کرد....زمانی در حالی که رنگش پریده بود ایستاد و گفت خخانمم اااجااازه ما اامروزز.... خانم معلم گفت حتما انشا ننوشتی دختر تنبل..همه دفتر ا رو میز  میخوام ببینم  و در یکی از راهرو های میان نیمکت ها به راه افتاد....یکر را راهنمایی ..یکی را تشویق و به دیگری وعده تنبیه انظباطی می داد تا این که به نیمکت ما رسید..بعد از این که دفتر منو کنترل کرد  دفتر بغل دستیمو برداشت و گفت: حسینی این که دفتر املاته......خانم ایناهاش اخر دفتر نوشتم...و با ترس انشاءشو به خانم نشون داد و خانم معلم دید که حسینی انشاء مفصلی نوشته ..بر خلاف اکثر اوقات که انشا نمی نوشت...خانم معلم دفتر را به حسین داد و تا رسیدن به نیمکت بعدی به او نگاه میکرد.........

حسینی دختری بسیار ساکت و گوشه گیر بود...همیشه تنها به مدرسه می آمد و تنها میرفت لباسهایش معمولا کهنه اما تمیز بود با هیچکدوم از بچه ها قاطی نمی شد حتی چند باری که از او برای درس خواندن و یا جشن تولدم دعوت کرده بودم سریعا پاسخ منفی داده بود....همیشه تو خودش بود......درون آرامی نداشت......

خانم معلم آخرین دفتر را که دید......در حالیکه به درز موزائیک های کف کلاس خیره شده بود..چند بار عرض کلاس را طی کرد....رو به کلاس ایستاد و نگاهش در جائیکه حسینی نشسته بود متوقف شد.. و گفت: حسینی. ...حسینی رو پاهاش ایستاد سرش را پائین انداخت و مظطرب گفت: خخانمم ااگگه میشه یه دفعه دیگه....خانم  گفت من برای خودت میگم آخه نمره هات تو دفترم خوب نیست حالا که انشاتو نوشتی بیا بخون......حسینی نگاه سریعی به بچه ها انداخت...دفترش را برداشت..آهسته آهسته فاصله نیمکتش تا جلوی کلاس را پیمود..رو به کلاس ایستاد..دفترش را مقابل صورتش گرفت ساکت ایستاد. همه با تعجب منتظر بودند..رنگش کاملا پریده بود..نگاهی به معلم انداخت از کنار دفترش نگاهی به بچه ها کرد.....به چه فکر می کرد...؟ به غرورش..!!!؟ به زندگیش..!!!؟ یا به نمره انشایش..!!!؟ به هرچه فکر میکرد دلش نمی خواست انشایش را بخواند ولی دیگر دیر شده بود...آب دهانش را قورت داد..چند بار صدای گرفته اش را صاف کرد و بالاخره شروع کرد.........پدرم...!!!!!!؟اگر چه در این شانزده سال که نه..دراین شانزده هزار سالی که از عمرم گذشته است حتی برای یکبار پاسخی محبت آمیز از شما نشنیده ام..باز به خاطر اینکه دل خانم معلم خوش باشد به تو سلام میکنم..سلامی در دفتر انشا و یا در آخر دفتر املاء..ایجا خانه نیست که قبل از آمدنت خود را به خواب بزنم و منتظر لگد های مستانه تو باشم...اینجا کلاس است..با این حال ایجا هم احساس امنیت نمیکنم..و با اینکه سراپای بدن کبود شده من درد میکند احساس میکنم پشت سر من ایستاده اید و جرات درد و دل کردن با خانم معلم را هم از من گرفته اید.!! پدرم :من یک عمر در شکنجه گاهی  که نامش را خانه گذاشته اید..بد ترین شکنجه های جسمی و روحی را تحمل کرده ام و باز هم تحمل خواهم کرد و شما هم نه به خاطر خدائی که هرگز نشناختید..بلکه به خاطر آبروی من درکلاس..به خاطر نمره انشای من...ویا بخاطر اینکه در نظر خانم معلم و بچه ها شاگرد تنبل و بی انظباطی شناخته نشوم...به خاطر اینکه  تحقیر نشوم..اگر چه تحقیر ها و عقده ها جانم را به لب آورده است...به این خاطر و به هزاران خاطر دیگر برای مدتی به دیار دور دستی بروید تامن برای شما نامه ای بنویسم و آ رزوهایم رابرایتان بگویم.....پدر عزیزم..خانم معلم نفسش از جای گرم بلند می شود!!! او از ما خواسته است نامه ای برای شما بنویسم و از شمت بخواهم که در تابستان مرا به ییلاق ببرید!!!و آ رزوهای دیگرم را براورده کنید..او نمیداند کلمه آرزو در خانه ما کلمه ای زشت و بی معناست..او نمیداند سالها پیش این کلمه را همراه جسد مادرم به خاک سپردید!! او نمیداند که من هر ساله این کلمه را با جوهر پاکن از متن کتابهای درسی ام نیز پاک می کنم...او نمیداند که اگر شما بفهمید حتی اگر موضوع انشای من این باشد برای همیشه از درس خواندن مرا محروم خواهید کرد!!!...پدرم شما یک عمر است مست و مخمور در کنار خانه افتاده اید و من پیوسته از این کارتان در عذاب بوده ام..اما امروز از شما میخواهم تا پایان انشایم همچنان مخمور بمانید..به شما قول میدهم که فردا بعد از بازگشت از مدرسه و گرفتن نمره انشا این چند صفحه را پاره پاره کنم و در سطل زباله همسایه بریزم تا شما نه انشاء را ببینید ونه بخاطر پره کردن چند صفحه کاغذ مرا به باد کتک بگیرید!!! پدر نامهربانم:نه.. من نمیخواهم به ییلاق بروم و خستگی یکساله را از تنو بزدایم..زیرا تن مجروح من آنقدر درد میکند که خستگی را احساس نمیکند!!..شمات برای رفع این مجروحیت ها فقط یک شب از سال را بهانه جویی نکرده مرا به باد کتک نگیرید و بگذارید این خانه آرام باشد..مطمئن باشید که من هرگز هوس ییلاق نخواهم کرد..زیرا امواج سهمناک دریای متلاطم این خانه بیرحم تر از امواح تمام اقیانوس هاست که هر لحظه بر بنیان من میکوبند!!!! نه..نهه من هرگز آرزوی دیدن شیهای ساحل و احساس برخورد نسیم دریا را بر بدن عریانم ندارم..فقط از شما میخواهم شبها مرا با آن شیشه لعنتی برای خریدن آن مسکر جهنمی در دل ظلمت هز خانه بیون نفرستید..!!! بیا دارید آن شب یخبندان که مرا به همین منظور فرستاده بودید..هنگام بازگشت سگی مرا دنبال کرد..و من زمین خورده بودم وآن شیشه کثیف شکست با من چه کردید!!!!؟بیاد دارید التماسهای مرا که لا اقل بگذارید که در گوشه حیاط بنشینم تا از گزند سگها مصون بمانم را چگونه پاسخ دادید!!!!؟ آن شب هر چه بود بر من گذشت و کبودی کتکهای آنشب با کبودیهای قبل و بعد در هم آمیخت...اما فکر اینکه چگونه ارزش من از آن شیشه کثیف نزد شما کمتر است همواره مرا عذاب میدهد...من نمیخواهم به ییلاق بروم..از کرانه سرسبز خزر.از جنگلهای پوشیده از درختهای نارون و بلوط..سرو و سپیدار از عطر بوته های وحشی تمشک از خوش رقصی برگهای سپیدار مقابل نسیم از آواز بلبلان واز شقایقهای وحشی که پهنای دشت و جنگل را پوشانده اند..بیزارم..!!! اینها پست تر از آنند که ذهن مرا بخود مشغول سازند..نه پدر من نه آرزوی دیدن ییلاق را دارم و نه دلم میخواهد که در کرانه دریا بدوم..گیسوان خود را به دست با بسپارم و ماسه ها را به هوا پرتاب کنم ونه خود را از فرط شوق و لذت در آغوش شما بیندازم و نه از شما انتظار دارم که مرا به سینه خود بفشارید و مرا جزئی از وجود خود حس کنید!!!! پدرم  گناه فرزند گستاخ خود را ببخشید....دلم میخواهد یکبار آن هنگام که از ترس بهانه جویی ها و تنبیه های شماخود را به خواب زده ام اگر غرورتان اجازه میدهد آرام آرام دستهای خود را بر روی موهایم بکشید و لبان سیاه و زمخت خود را که از فرط استفاده از مخدرات به این وضع در آمده را روی گونه ام بگذارید که از هر ییلاقی و ار هر هدیه ای با ارزش تر است.....پدرم..ییلاق را لذت ییلاق را صدای دریا را..جنگل را آواز مستانه مرغان وحشی را ..حتی رطوبت هوای ییلاق را از فرستگهای دور حس میکنم..اما افسوس ..وجود شما را از این فاصله نزدیک به عنوان یک پدر حس نمی کنم....پدر نامهربانم..انسانهای زنده آرزوی ییلاق دارند و من مرده ای هستم که فقط به خاطره محبت های مادر از دست رفته ام حرکت میکنم..آخر او برای شما مرده است چون هر شب هنگامی که بعد از ساعتها رفتن به رختخواب به خواب میروم.مادرم همراه فرشته ای بر بالینم حاضر گشته..جای جای بدن رنجورم را نوازش می کند..مرحم می گذارد..میبوسد..اشک میریزد و صبحگاهان نگران مرا ترک می کند....نه پدرم من نمیخواهم به ییلاق بروم.......

سکوت حاکم بر کلاس از هر طرف با صدای هق هق بچه ها میشکست...همه می دیدیم اشکهای خانم معلم از زیر عینکش یر گونه هایش میلغزند و روی میز بر روی دفتر خضور و غیاب می ریزند..حسینی سراپا می لرزید و نگاهش خطوط دفترش را تعقیب می کرد گویی تصویر پدرش روی صفحات دفترش جان می گرفت...زمان از حرکت ایستاده بود..مدتها بود زنگ خانه را زده بودند  بابای مدرسه که از داشتن فرزند محروم بود کنار درب نیمه باز کلاس ایستاده بود و میگریست..شاید در این آ رزو بود که ای کاش حسینی دختر او بود...........

حسینی با صدایی خشک ادامه میداد...نه پدرم من نمیخاهم به ییلاق بروم..بگذارید حالا که میتوانم دردهایم را دز فاصله ای از خانه تا مدرسه و در نبودن شما بگویم ..از دردناکترین زخمی که سالهاست بر قلبم نشسته و پیوسته آزارم میدهد بگویم.آ یا از آخرین روز زندگی مادر چیزی بیاد می آورید؟؟.بیاد دارید  هنگامی که آن بیماری کشنده سزاسز وجود مادر را پیموده بود با پیکر نیمه جان مادر چه کردید..بیاد...

خانم معلم با مشت محکم روی میز کوبید و هق هق کنان فریاد زد بس کن جگرم را آتش زدی..صدای حسینی به یکبار خاموش شد..دهانش نیمه باز بود..چشمانش را به خانم معلم دوخت..گویی میخواست فریاد بزند و خود را در آغوش خانم معلم بیندازد!! اما دهانش توان فریاد و پاهایش توان حرکت نداشتند...حسینی مقابل نگاه های حیرت زده معلم و بچه ها به رمین افتاد...!!!!

فردای آنروز هنگامی که از گورستان  به طرف مدرسه باز می گشتیم آنچنان سکوت مرگباری بر فضای داخل  اتوبوس حاکم بود که گویی هیچکس بر آن سوار نبود.....شاید همه در این اندیشه بودند که دیگر دوست ندارند به ییلاق بروند................

پوچستان

من که خیلی ناراحت شدم تو جی؟

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم آذر 1384ساعت 14:10  توسط حسین شریعت پناهی   | 

جوادترين هاي سال

جوادترين اسم:در اين زمينه هيات داوران به علت انبوه اسامي كار دشواري را پيش رو داشت اما پس از رايزني هاي فراوان از ميان شير علي،قلي ،انريكو و ثابت جايزه به اسم قباد اهدا شد

جوادترين سرگرمي:داوران در اين بخش از ميان دوردرجا،چت،تك چرخ،قليون و منچ جايزه را مشتركا به چت و قليون اهدا كرد

جوادترين ساز:نامزد هاي اين بخش گيتار،بوق بيابوني،كمونچه ،گيتاربيس و سه تار بود كه داوران محترم جايزه را لايق گيتار دانست

جوادترين خواننده غير مجاز سال: در اين قسمت هيات داوران با تقديم ديپلم افتخار به حسن شماعي زاده،جايزه جو اد بلورين را با اكثريت ارا به داوود بهبودي تقديم كرد

جوادترين البوم سال: تنها قسمتي كه داوران بدون هيچگونه اختلاف نظر به نتيجه رسيدند....البوم ديوونه منصور

جوادترين اهنگ سال: در حالي كه همه نفس ها در سينه حبس شده بود تيم داوري با تقديم ديپلم افتخار به اهنگ نون ودلقك جايزه اصلي را به علي رضا عصار و اهنگ خيال نكن نباشي بدون تو... اهدا کردند.

جايزه ويژه:در اين قسمت به خاطر يك عمر فعاليت جوادي و گسترش مسلك جواد جايزه ويژه به عباس قادري اهدا شد.قادري در حالي كه اشك در چشمانش حلقه زده بود به روي صحنه امد و در ميان شور و حال عرفاني مردم جايزه را دريافت كرد

جواد هاي مطبوعات: جوايز با دقت تمام اهدا گرديد...روزنامه خبر ورزشي،ستون پنجره نقره اي و امير مهدي ژوله در بخش هاي جواد ترين نشريه و ستون و نويسنده به حق خود رسيدند

جواد ترين گزارشگر سيما: در حالي كه به علت شايسته بودن همه ميرفت كه كار به دعوا بكشد جايزه به جواد خياباني اهدا گرديد.جواد پس از دريافت جايزه گفت: اين جايزه را كه حاصل يك عمر تلاش ميدانم به استادم اسكندر كوتي تقديم مينمايم.در ضمن من شريك تجاري مهندس نيستم

جوادترين سايت سال: هيات داوران ضمن سپاس از سايت پندار، به علت گرافيك واستانداردهاي كامل جوادي جايزه را به سايت چلچراغ پيشكش كرد

جوادترين كتاب سال: داوران در اقدامي عجيب جايزه را مانند سال گذشته به اقاي مهندس براي كتاب اهنگ براي موبايل تقديم نمود.كتابي كامل كه در ان انواع اهنگ ها از موتزارت و باخ گرفته تا ويرون بشي اي دل و بدنام وپلنگه موجود است تا روي گوشيتان(????) نصب و از نواي رويايي ان لذت بريد

جوادترين صحنه سال: صحنه اي كه شهرام خان ناظري با ان سيبيل خاص!! و عينك قرمز در تلويزيون ظاهر شد و شعر فردوسي را در ميان بهت همه ما اشتباه خواند(پي افكندم از نظم كاخي بلند..كز اب و اتش!!!!!!! نيابد گزند

جوايز بخش هاي جانبي: داوران جواد بلورين را به عمو رحيم به عنوان شيريني فروشي ،حسن روباه به عنوان جواد قهرمان،تكيه كلام(جونه تو سالاره)،مانتو خفاشي در بخش پوشاك، ادكلن بيك،لاستيك وكفش سفيد،يخ در بهشت وخاكشير(مشتركا) براي نوشيدني گوارا اهدا شد

جوادترين فوتباليست سال: مهمترين جايزه..خيلي ها دوست داشتند جاي اين برنده رويايي بودند.به همين دليل داوران نفر برگزيده اين بخش را براي افزايش هيجان در انتها اعلام نمودند.نيكبخت واحدي در حالي كه تل قشنگش را با ان چسب دماغش ست كرده بود جايزه را دريافت كرد.در حالي كه اكثريت يوزپلنگ هاي سالن را بغض و گر فرا گرفته بود

بيانيه هيات داوران با صداي علی(پر) قرائت شد و در ان ارزو كردند كه سالي مملو از جواد و بدور از هرگونه تيتيش باشيم.علی نيز به علت برگزاري موفق مراسم به شدت از سوي حضار تشويق شد

و سرانجام رييس دائمي هيات داوران در ميان فرياد هاي مردم براي نصيحت پشت ميكروفون تشريف فرما شدند. آقای علی (دا)سردبیر بویز&گرلزحرف هاي مهمي ايراد كردند كه به علت تكراري بودن بي خيال.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم آذر 1384ساعت 14:4  توسط حسین شریعت پناهی   | 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم آذر 1384ساعت 14:3  توسط حسین شریعت پناهی   | 

 

يکی تو راست می گني  يکی پينوکيو

يکی تو مهربونى يکی خرس مهربون

يکی دخترا قشنگ راه ميرند يکی تنسی تاکسی۲

يکی موهای تو قشنگه يکی آنه شرلی

يکی خونه شما قشنگه يکی خونه مادربزرگه

يکی تو سفيدى يکی سفيد برفی

يکی گوشهای تو قشنگه يکی گوشهای زيزی گولو

يکی تو خوشگلى يکی پلنگ صورتی

يکی تو زبلي يکی ملوان زبل

يکی من و تو با هم خوبيم يکی تام وجری

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم آذر 1384ساعت 15:26  توسط حسین شریعت پناهی   | 

 

عشق

 
شاگردی از استادش پرسيد:" عشق چست؟ " استاد در جواب گفت: " به گندم زار برو و پر خوشه

ترين شاخه را بياور. اما در هنگام عبور از گندم زار، به ياد داشته باش که نمی توانی به عقب برگردی

تا خوشه ای بچينی! " شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتی طولانی برگشت. استاد پرسيد: "چه

آوردی؟ " و شاگرد با حسرت جواب داد: " هيچ! هر چه جلو ميرفتم، خوشه های پر پشت تر ميديدم

و به اميد پيدا کردن پرپشت ترين، تا انتهای گندم زار رفتم ." استاد گفت: " عشق يعنی همين! "

شاگرد پرسيد: " پس ازدواج چيست؟ " استاد به سخن آمد که : " به جنگل برو و بلندترين درخت را

بياور. اما به ياد داشته باش که باز هم نمی توانی به عقب برگردی! " شاگرد رفت و پس از مدت

کوتاهی با درختی برگشت . استاد پرسيد که شاگرد را چه شد و او در جواب گفت: " به جنگل رفتم

و اولين درخت بلندی را که ديدم، انتخاب کردم. ترسيدم که اگر جلو بروم، باز هم دست خالی

 برگردم." استاد باز گفت: " ازدواج هم يعنی همين!!

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم آذر 1384ساعت 22:6  توسط حسین شریعت پناهی   | 

برای دانلود آهنگها بر روی اول اسم خواننده کلیک کنید.(کاملترین نسخه.)  

MUSIC ARCHIVE : A  B  C  D  E  F  G  H  I  J  K  L  M  N  O  P  Q  R  S  T  U  V  W  X  Y  Z

قسمتی از ویدئو شب رفتن شادمهر به کانادا

دانلود ویدئو با حجم بالا

  10.9 MB (11,472,896 bytes)

دانلود ویدئو با حجم کم

3.11 MB (3,264,512 bytes)

جدیدترین گفتگوی بی بی سی با شادمهر

این مصاحبه رو در اینجا ببینید

مصاحبه رو از اینجا دانلود کنید

1.85 MB (1,941,504 bytes)

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم آذر 1384ساعت 14:48  توسط حسین شریعت پناهی   | 

گويند:

عشق به ديگري ضرورت نيست ، حادثه است

عشق به وطن ضرورتست نه حادثه

...و اما عشق به خدا ، ترکيبي است از ضرورت و حادثه

عشق ساده نيست اما ميتوان به سادگي عاشق شد ، مي گويند در کمال کهنسالي هم مي توان حتي يک روز مانده به پايان زندگي عاشق شد و با يک دسته نرگس شاداب در قلب يک شب مهتابي و يا در زير تيغ تند آفتاب، کنار رود خانه اي جاري، در ميان جنگل ، روي پل عابر پياده و يا در خياباني پر عابر در انتظار محبوب ايستاد ، زيرا سن مشکل عشق نيست که بلور اصل از گذر زمان کدر نمي گردد مگر آنکه جلا دادن آن را از ياد برده باشيم. عشق چتر باراني است براي دونفر در زماني که حتي يک قطره باران هم نمي بارد ، اما با اين همه که گفته آمد ، عاشق بودن و عاشقانه زيستن را رمز و رازي است سر گونه و معجزه در اين است که براي هر جرياني زماني محتاج است الا عشق و از همين رو عاشق هزاران سال است در زير باران ، در برابر کعبه ، زير تيغ آفتاب ، در سنگر ، در تن طوفان بر فراز بلنداي امواج درانتظار لحظه موعود وصل است زيرا آنچنانکه به داشتن اميد محکوميم ، به تصرف خوشبختي از ميانبر عاشقانه زيستن مجبوريم اما در اين وانفسا که به سر دويدن و نرسيدن و اضطراب و انتظاربسر مي بريم، گويي عاشقانه زيستن آرزويست محال واين است درد ي که نسل بي عشق امروز رااز آن مفري نيست جز به داروي شفا بخش عشق درد ي که نسل بي عشق امروز رااز آن مفري نيست جز به داروي شفا بخش عشق

تکلم بي صدا ، اين است همه شهامت ما

چشم دوختن به سوسويي کم فروغ ،

اين است همه اميد ما

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم آذر 1384ساعت 23:50  توسط حسین شریعت پناهی   | 

 

كرده ميره مسابقه 20 سوالي مجري به كرده ميگه جواب سوال يه حيوونه شما شروع كنين به پرسيدن.

كرده شروع ميكنه:

1 ميتانم بگيرمش ؟

مجري ميگه بله

كرده ميگه : پلنگه ، بازه ، چيتايه ، غزاله، يوز پلنگه ، عقابه ، …

مجريه داغ ميكنه ميگه نه آقا اينا نيست 10 تا از سوالات تموم شد ده تا ديگه بپرس

كرده ميگه : ميتانم با يه دست بلندش كنم

مجري ميگه : بله

كرده شروع ميكنه كه : فيله ، اسب آبيه ، واله ، كرگدنه ، نهنگه ،…

مجري ميگه كرده ميگه : خير شما باختين جواب سوال ( قورباغه ) بوده

به علي دانستم عارم آمد بگم

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم آذر 1384ساعت 22:39  توسط حسین شریعت پناهی   |